مازندران در دنياي اساطير
غلامرضا پيروز
کد خبر:5152 تاریخ:13:43-03/12/1388

مازندران از جمله سرزمين‌هایی است که هم در دنيای اساطير و هم در دنيای واقعی حضوری پر رنگ دارد. در منابع کهن پهلوی بارها به ديوان مازندران اشاره شده است.

بنا به گزارشهای کهن، پيش از اسلام مازندران هيچگاه منطقه قوم آريايی شمرده نمی‌شده است. در شاهنامه نيز از مازندرانيان را از جمله دشمنان کيش برشمرده است  .بنا بر شاهنامه فردوسي، از شاهان ايراني تنها کاووس قصد گشادن مازندران را کرد که به دست ديو سفيد که خطرناک ترين ديوان بود گرفتار شد و رستم پس از گذشتن از هفت خوان، ديو سپيد را بکشت و شاه را نجات داد. درباره هويت مازندران انگاره های متفاوتی وجود دارد همچون: جنوب دريای خزر، شامات، يمن، هندوستان، مصر و مغرب و سواحل آفريقای جنوب شرقی هر کدام جداگانه قلمرو شاهنامه دانسته شده است. 


در مورد وجه تسميه مازندران نيز نظرات به همين اندازه متشدد و متفاوت است به نحوی که نمي توان در اين مورد هيچگونه اظهار نظر قطعی کرد.

فردوسی در شاهنامه مازندران را با تبرستان يکی دانسته و از توصيفاتش اين مطلب کاملا هويداست:


              کـه مـازنـدران شـهـر مـا يـاد بـاد    هـمـيـشـه بــر و بـومـش آبـاد بـاد


              که در بوستانش هميشه گل است     به کوه اندرون لاله و سنبل است


جليل ضياءپور در شاهنامه شناسی معتقد است در داستان کيکاووس و مازندران دو چيز مشخص است: اول خارج بودن آن از ايران و ديگری دشمنی ديرين ايران و مازندران و اظهار نظر کرده که بنابر اين نبايد مازندران همين تبرستان باشد که صادق کيا هم در کتاب شاهنامه و مازندران سعی در اثبات چنين ادعايی دارد. در پاسخ بايد گفت بديهی است مازندران در ميان دژ سبز و ستبر البرز محصور بوده و همواره از تعرض مهاجمين مصون بوده و بوميان مازندران در برابر نظامهای مهاجر آريايی به دفاع پرداخته اند و حتي سالها پس از ورود اسلام نيز کسی نتوانست آنها را منقاد کند.


تجلی ديگر مازندران در شاهنامه آنجاست که فريدون، منوچهر را به جنگ سلم و تور مي فرستد و بيشه های پر آب و گل مازندران توصيف مي شود؛ هم در اين بخش و هم در بخش تاريخي به آمل، ساری و گرگان به عنوان شهرهای بزرگ مازندران اشاره شده است.


واژه ديو در ميان اقوام آريايی معني خدا مي دهد. ديوان مازندران بوميانی بودند که به دين زرتشتی اعتقاد نداشتند و اعتقاد ديرينه شان به ديو يسنا بود و اين سبب جنگهای ديرپا ميان ايرانيان زرتشتي و آنان شده بود. در شاهنامه تهمورث ديو بند در قبال آموختن سواد و نوشتن ديوان را آزاد مي کند. پس دانش، تمدن، هنر و فرهنگ آنان بيشتر از آدميان بوده چنانکه به تهمورث خط را مي آموزند و به فرمان جمشيد خانه مي سازند. ديوان شهر نشين مازندران آدميانی زورمند و دلير و جنگجو بوده اند.

در اسامي جایها و نام خانواده‌ها و افراد بومی مازندران هم کلمه ديو بسيار کاربرد دارد. مانند ديوکلا، ديوا، ديو دشت و... ذبيح الله صفا با تاکيد بر مطابقت مازندران کنونی و اساطيری به جايهای متعددی که مردم محلی برای ديو سپيد در مازندران نشان می‌دهند اشاره می‌کند. جالب اينکه کوهی به نام اسپروز در آلاشت سواد کوه وجود دارد و تختگاه‌ها و گورهای باستانی درآن قابل مشاهده می‌باشد.


با توجه به جميع اين موارد شکی نيست که مازندران اساطيری همان مازندران امروزی است