غار كيجا كچّال (كرچال)

در روزگاران‌گذشته، دختري از نژاد پريانكه از آدميان مي‌ترسيد در اين غاركه‌كسي بدان دسترسي نداشت مسكن‌گزيده بود. سرگرمي‌اش بافندگي بود (هنوز چوب‌هاي دستگاه بافندگي او در جلوی غار افتاده است) شب‌ها روز شد و روزها شب تا روزي چوپاني همراه گوسفندان خود به اين غار نزديك شد شكل و شمايل دختر را در دَم غار ديد و در دل عاشق او شد. چوپان روزها به پاي غار مي‌آمد و به ني‌زدن مي‌پرداخت تا ترس اين پري پيكر از آدميان‌كم شد وكم‌كم به او نزديك شد و سر بر شانه‌ي چوپان نهاد . چوپان‌كه دلبر را در اختيار خود ديدكام دل از او بگرفت. دختر پري‌زادكه از شور و هيجان عشق به خود آمد، ديد كار از كارگذشته است و از هوش برفت. چوپان جوان دختر پري‌زاد را كه دامنش آلوده به خون بود بر دوش‌گرفت تا به آبي برساند و شستشو كند. چند قطره از خون او بر خاك دامنه‌ي غار ، نزديك رودخانه ريخت (خاك سرخي كه اكنون در آنجاست يادگارآن است) سرانجام چوپان، دختر را به چشمه‌اي رساند و او را نظافت و طهارت‌كرد. اين چشمه امروز به «پري چشمه يا پرو چشمه » مشهور است و آب زلال و گواراي آن به رودخانه‌ي تالار مي‌ريزد.
دختر پس از به هوش آمدن رضايت داد كه با پسر چوپان به خانه‌ي او برود. پسر چوپان كه اهل «شامرزا» (شهميرزاد) بود از دل و جان راضي شد و قدم در راه نهادند. راه «دوآب» به «شامرزاد» را در پيش‌گرفتند به «شامرزاد» رسيدند. در «شامرزاد» تا امروز تيره‌اي بنام «اپري Apory» هستندكه بازماندگان نسل اين دو هستند. دختران اين طايفه از زيبايي بسيار برخوردار هستند به طوري كه زبانزد خاص و عام هستند. معروف است بهاران‌كه درخت سنجد به‌گل مي‌افتد تمايل‌آنها به معاشقه و معانقه به جايي مي‌رسد كه مجبور مي‌شوند پاي دختران را بخوكنند تا از خانه بيرون نروند.

پری رو تاب مستوري ندارد---------- در اَر بندي سر از روزن برآرد